اقتباس در سریال های ایرانی

 

اقتـباس ادبی در سریال‌سازی ایران هنوز آن‌قدر کم‌تعداد است که هر نمونه‌ تازه، مثل «زخم کاری»، «یاغی»، «سووشون» یا «بامداد خمار»، ناگهان تبدیل می‌شود به یک مطالعه موردی کامل درباره توانایی و ضعف‌های صنعت. این سریال ها در ظاهر فقط نمونه های مستقل‌اند، اما وقتی کنار هم قرار بگیرند یک تصویر واضح می‌سازند: ما هنوز در مرحله آزمون‌وخطا هستیم؛ جایی میان جسارت و احتیاط، میان وفاداری به متن و ترس از آن. ‌

«یاغی» با اینکه برخی از تلخی رمان «سالتو» را تعدیل کرده، اما در مجموع اقتباسی موفق و پرانرژی است؛ جهان شخصیت‌ها را گسترش داده و با ایرانیزه کردن روایت،داستان را برای مخاطب امروز جذاب‌تر کرده. ‌«زخم کاری» هم اقتباسی است که به هسته رمان وفادار مانده ولی نه آن‌قدر جسور است که به تجربه‌ای تازه تبدیل شود و نه در فصل‌های دوم و سوم می‌تواند در جذابیت روایت و تصویر مخاطب را اقناع کند. ‌

«سووشون» اما زیر بار سنگین نام رمان اصلی مانده و نتوانسته فضای تاریخی و بار شخصیتی اثر سیمین دانشور را به‌درستی ترجمه کند؛ نتیجه‌اش بیشتر یک نسخه کم‌عمق از متنی عمیق است. ‌«بامداد خمار» هم دقیقاً همین حساسیت را دارد؛ رمانی بسیار مشهور که هر نوع تصویرسازی از آن با انتظارات سنگین همراه است. انتخابش به‌خودی‌خود یک ریسک بوده، اما همین ریسک اگر درست اجرا شود می‌تواند دریچه تازه‌ای برای اقتباس‌های عاشقانه در ایران باز کند. ‌

در مجموع، این اقتباس ها نشان می‌دهند مشکل اصلی ما نبودِ ادبیات قابل‌اقتباس نیست؛ مشکل این است که صنعت سریال‌سازی ایران هنوز بلد نیست با ادبیات «دیالوگ» برقرار کند. یا بیش از حد می‌ترسد و متن را در قاب محدود و محافظه‌کارانه می‌ریزد، یا زیاده‌روی می‌کند و هویت ادبی اثر را محو می‌کند. اما همین تلاش‌های پراکنده یک نکته مهم را روشن می‌کند: هر جا سریال‌ساز با شهامت سراغ ریشه‌های ادبی رفته، نتیجه هم از نظر کیفیت و هم از نظر بازتاب اجتماعی بهتر شده است.

‌اگر روند ادامه پیدا کند و سازندگان یاد بگیرند رمان را نه به‌عنوان دستورالعمل، بلکه به‌عنوان «ماده خام داستانی» ببینند، اقتباس می‌تواند به قوی‌ترین بخش سریال‌سازی ایران تبدیل شود. ادبیات ما ظرفیتش را دارد؛ حالا نوبت صنعت تصویر است که یاد بگیرد چگونه از آن استفاده کند.

• نظر شما درباره اقتباس‌های ایرانی چیه؟

"اختصاصی از مثبت سینما"

 

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده