
فیلم «غریزه» تازهترین اثر سیاوش اسعدی را میتوان یکی از خوشساختترین و پختهترین فیلمهای عاشقانهی سالهای اخیر سینمای ایران دانست. اثری که نه تنها از نظر فرم و میزانسن در سطحی قابلتحسین قرار میگیرد، بلکه در مضمون و درک روانیِ عشق و کشش انسانی نیز عمقی بیسابقه در کارنامهی کارگردان دارد.
اسعدی در «غریزه» با هوشمندی، روایت عاشقانهای را در بستر دههی ۴۰ خورشیدی مینشاند؛ دورانی که خود مملو از دگرگونی، تضاد و میل به رهایی است. همین انتخاب زمانی، بستر ایدهآلی برای بررسی مفهوم اصلی فیلم — غریزه، میل و انتخاب انسانی — فراهم میکند. برخلاف بسیاری از آثار مشابه که عشق را بهانهای برای ملودرامهای اشکگیرانه میکنند، این فیلم با نگاهی دقیقتر و انسانیتر به احساسات میپردازد: عشقی که نه مطلقاً نجاتبخش است و نه ویرانگر، بلکه بخشی از طبیعت وجود انسان.
از نظر فنی، فیلم چشمنواز است. قاببندیها دقیق، نورپردازی گرم و رنگبندی سبز-طلایی فیلم، فضای بصری منحصربهفردی ساخته که هم با حس تاریخی اثر هماهنگ است و هم در خدمت درونمایه قرار دارد. انتخاب لوکیشنها در مناطق شمالی و غربی کشور، عمق جغرافیایی و بصری کمنظیری ایجاد کرده و فیلم را از محدودهی استودیویی بسیاری از تولیدات داخلی جدا میکند.
بازی بازیگران نیز از نقاط قوت مهم فیلم است. اسعدی از امین حیایی و سایر بازیگرانش بازیهایی کنترلشده و درونگرا گرفته؛ واکنشها و مکثهایشان دقیقاً همانقدر است که حس را منتقل کند، نه بیشتر. این تسلط بر میزان بازی، نشانهی بلوغ کارگردانی است که میداند سینما یعنی حذف اضافات. تدوین محمدرضا مویینی به روانی فیلم کمک کرده و با وجود ریتم آرام اثر، اجازه نمیدهد حس تعلیق و انتظار از بین برود.
موسیقی نیز بدون آنکه بر احساسات مخاطب تحمیل شود، لایهای حسی و شاعرانه به فضا میافزاید. اما شاید مهمترین دستاورد «غریزه» در این باشد که از دل یک داستان عاشقانهی ساده، مفهومی فلسفی بیرون میکشد: انسان در مرز میان عقل و میل. اسعدی بهجای صدور حکم اخلاقی، مخاطب را میان دو قطب قرار میدهد و وادارش میکند تصمیم بگیرد — درست همانطور که قهرمانانش باید تصمیم بگیرند.
در نهایت، «غریزه» فیلمی است صادق، شاعرانه و هوشمند. سیاوش اسعدی با این اثرنشان داده که سینمای جدی و مخاطبپسند میتواند همزمان وجود داشته باشد؛ سینمایی که به احساسات احترام میگذارد، اما اسیر احساسزدگی نمی شود.
"اختصاصی از مثبت سینما"











