
در چند سال اخیر، قاچاق فیلمها در ایران از یک اتفاق پراکنده به بحرانی ساختاری تبدیل شده است؛ بحرانی که نهفقط سود سینماگران را میبلعد، بلکه اعتماد، هیجان و احترام به تجربهی سینما را هم نابود میکند.
امروز هر فیلمی که روی پرده میرود یا هنوز فرصت دیدن سالن را پیدا نکرده، در خطر لو رفتن است — گاهی نسخهی ضبط شده از پرده، گاهی فایل اصلی از اتاق تدوین یا سرور پخش، و گاهی نسخهای که قرار بود فقط برای بازبینی ارسال شود. مسیر لو رفتنها اغلب نامرئی است، اما ضربهی آن کاملاً واقعی. قاچاق، تنها یک تخلف اقتصادی نیست؛ نوعی خشونت فرهنگی است.
وقتی فیلمی با سالها تلاش، هزینه و محدودیت ساخته میشود و ناگهان فایلش در کانالها و سایتها پخش میشود، در واقع زحمتی که میتوانست چرخهی سالمی از تولید و مصرف فرهنگی بسازد، به یک مصرف آنی و بیارزش بدل میشود. فیلم قاچاقشده، دیگر «فیلم» نیست؛ فقط یک فایل است — بیزمینه، بیارزش، بیحس. اما ریشهی ماجرا عمیقتر است. ضعف در مدیریت پخش، نبود زیرساخت امن برای نمایش خانگی، و مهمتر از همه، نگاه تسامحآمیز بخشی از مخاطبان به دانلود غیرقانونی، این زخم را ماندگار کرده.
مردمی که گاهی از سر کنجکاوی، یا حتی حمایت از فیلم توقیفشده، لینک دانلود را باز میکنند، بیآنکه بفهمند همان لحظه در حال بریدن طناب حیات اقتصادی فیلم هستند. از سوی دیگر، بسیاری از فیلمها بهدلیل توقیف یا بلاتکلیفی اکران، خودخواسته به دام این چرخه میافتند؛ نسخهای لو میرود تا فیلم دیده شود، حتی اگر غیرقانونی. در چنین فضایی، مرز میان قربانی و مقصر گاهی محو میشود.
در نهایت، قاچاق فیلم در ایران فقط مسئلهی کپی و لینک نیست — نمادی از بحران بزرگتری است: شکاف میان تولیدکننده و مخاطب، میان قانون و میل، میان «خواست دیده شدن» و «راه درستِ دیده شدن». تا وقتی این شکاف پر نشود، هیچ چیزی نمیتواند جلوی نشت فیلمها را بگیرد. سینمای ایران برای بقا، بیش از فیلتر و پلیس دیجیتال، به بازسازیِ رابطهی اعتماد با مخاطب نیاز دارد؛ رابطهای که اگر بازگردد، هیچ لینکی جرات انتشار نخواهد داشت.
"اختصاصی از مثبت سینما"











