
انتشار خبر ساخت «مو به مو» برای بسیاری از دنبالکنندگان پرویز شهبازی، بیش از آنکه هیجانانگیز باشد، نگرانکننده بود. ورود شهبازی به قالب سریال، آن هم در مدیومی که اغلب کارگردانها را وادار به مصالحه میکند، این ترس را ایجاد میکرد که مبادا امضای شخصیاش قربانی قواعد بازار شود. اما دستکم در شروع، این اتفاق نیفتاده است.
«مو به مو» از همان ابتدا اعلام میکند که قرار نیست تجربهای آشنا باشد. سریال نه با قصهگویی سرراست جلو میرود و نه تماشاگر را دستبهدست هدایت میکند. آنچه میبینیم بیشتر شبیه ورود به یک وضعیت است تا دنبال کردن یک داستان کلاسیک. شهبازی آگاهانه روایت را بر پایهی خواب، تردید و ناپایداری بنا میکند؛ جایی که مرز میان واقعیت و ذهن مخدوش است و قرار هم نیست فوراً شفاف شود.
افتتاحیهی سریال یکی از هوشمندانهترین بخشهای آن است؛ نه صرفاً برای شوک اولیه، بلکه بهعنوان نقطهای مرجع که معنایش در ادامه بازتعریف میشود. این انتخاب نشان میدهد شهبازی هنوز به روایت لایهمند وفادار است. «مو به مو» قصهای است که با هر قدم، لایهای از آن کنار میرود و همین ویژگی، برای مخاطبی که به درامهای توضیحمحور عادت دارد، میتواند هم جذاب باشد و هم خستهکننده.
در بخش بازیگری، میرسعید مولویان دقیقاً در زمینی بازی میکند که شهبازی خوب میشناسد: جوانی فرسوده، گرفتار انتخابهای غلط، و ناتوان از جمعوجور کردن گذشته. بازی او ستون اصلی سریال است. هانیه توسلی هم بدون اغراق، نقش مکملی مؤثر ارائه میدهد و نشان میدهد چرا هنوز یکی از قابلاعتمادترین بازیگران این فضاست.
با همهی اینها، «مو به مو» هنوز در مرحلهی اثبات است. متفاوت بودن بهتنهایی کافی نیست و هزارتو زمانی ارزشمند است که به بنبست ختم نشود. فعلاً میشود گفت سریال وعدهی یک تجربهی خاص را میدهد؛ تجربهای که اگر شهبازی در ادامه به آن وفادار بماند و اسیر کشدادن ابهام نشود، میتواند به یکی از جسورانهترین سریالهای این ایام تبدیل شود. امید هست؛ اما این امید، هنوز چک سفید امضا نیست.
"اختصاصی از مثبت سینما"











